تبليغاتX
سکوت دلگیر

سکوت دلگیر

ادامه علائم ظهور

61- مسجد ها طلا كاري شود .

62- راستگو ترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو هستند.

63- بد كاري آشكار شده و براي سخن چيني كوشش شود .

64- ستم و تجاوز شايع شده .

65- غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضي بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

66- حج و جهاد براي خدا نيست .

67- سلطان به خاطر كافر ، شخص مؤمن را خوار كند .

68- خرابي بيشتر از آبادي است .

69- معاش انسان از كم فروشي بدست مي آيد .

70- خونريزي آسان گردد.

71- مرد بخاطر دنيايش رياست مي كند .

72- نماز را سبك شمارند .

73- انسان ثروت زيادي جمع كرده ولي از آغاز تا آخر زكاتش را نداده است .

74- قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.

75- هرج ومرج بسيار گردد.

76- مرد روز خود را با مستي به شب مي رساند و شب خود را نيز به همين

 منوال به شب مي رساند  و هيچ اهميتي به برنامه مردم نمي دهند .

77- با حيوانات آميزش مي شود .

78- مرد به مسجد مي رود وقتي بر مي گردد لباس در بدن ندارد

 (لبا سش را دزديده اند ) .

79- حيوانات همديگر را بدرند .

80- دلهاي مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .

81- بر سر كسبهاي حرام آشكارا رقابت كنند .

82- نماز خوان براي خودنمائي نماز مي خواند .

83- فقيه براي  دين ، فقه نمي آموزد و طالب خرام ، ستايش و احترام مي گردد.

84- مردم در اطراف قدرتمندانند.

85- طالب حلال ، مذّمت و سرزنش مي شود و طالب حرام ستايش ميگردد.

86- در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خدا دوست ندارد و كسي از

آن جلو گيري نمي كند ، هيچ كس بين آنها و كارهاي بدشان مانع نمي گردد.  

87- آلات موسيقي و لهب ولهب در مدينه و مكه آشكار مي شود .

88- مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهي از منكر كند ولي

ديگران او را از اين كار بر حذر مي دارند.

89- مردم به همديگر نگاه مي كنند  و از مردم بدكار پيروي مي كنند .

90- راه نيك خالي و راه رونده ندارد .

91- مرده را مسخره كنند و كسي براي او اندوهگين نشود .

92- سال به سال بدعت و بديها بيشتر مي شود .

93- مردم وجمعيتها جز از سرمايه داران پيروي نكنند .

94- به فقير چيزي دهند كه برايش بخندند ولي در راه خدا

ترحم نكنند.

95- علائم آسماني آشكار شود ولي كسي از آن نگران نشود .

96- مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسي بجا

مي آورند و كسي از ترس مردم از آن جلوگيري نمي كند.

97- انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولي در راه خدا

از اندك هم مضايقه دارد.

98- عقوق پدرو مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامي

براي آنها قاءل نيستند ، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

99- زنها بر مسندحكومت بنشينند ، و هيچ كاري جز خواسته

 آنها پيش نرود .

100- پسربه پدرش نسبت دروغ بدهد ، و پدر و مادرش را

 نفرين مند و از مرگشان شاد گردد.

101- اگر روزي بر مردي بگذرد ولي او در ان روز گناه

بزرگي مانند بدكاري ، كم فروشي ، و زشتي انجام نداده ، ناراحت است .

102- قدرتمندان ، غذاي عمومي مردم را احتكار كنند .

103- اموال حق خويشان پيامبر (خمس ) در راه باطل

تقسيم گردد ، و با آن قمار بازي و شراب خواري شود .

104- به وسيله شراب بيماررا مداوا كنند ، و براي بهبودي

بيمار آن را تجويز كنند.

105- مردم در مورد امر به معروف و نهي از منكر و

ترك دين بي تفاوت و يكسانند.

106- سرو صداي منافقان بر پا است ولي سر و صداي

حق طلبان خاموش است.

107- مسجد ها پر است از كساني كه از خدا نترسند و غيبت نمايند .

108- شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود .

109- خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.

110- قاضيان بر خلاف دستور خداوند قضاوت كنند.

111- استانداران از زوي طمع ، خاءنان را امين خود قرار دهند.

112- فرمانروايان ، ميراث مستضعفان را در اختيار بدكاران

 از خدا بي خبر قرار دهند.

113- بر روي منبرها از پرهيزكاري سخن مي گويند ولي

گويندگان آن پرهيزكار نيستند

114- صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاي خدا و بخاطر

 در خواست مردم بدهند.

115- وقتي كه ديدي وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند .

116- همّ و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .

117- دنيا ره آنها روي كرده .

118- نشانه هاي برجسته حق ، ويران شده است ، در اين

وقت خود را حفظ كن

و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد ....

119- براي اذان ونماز مزد مي گيرند.

 

*****************************  

 

العجل اي صاحب محراب ومنبر العجل

العجل اي حامي دين پيمبر العجل

العجل اي باعث ايجاد عالم العجل

العجل اي وارث شمشير حيدر العجل

شهسوار زودتر بشتاب كه از انبوه كفر

كشور ايمان شده يكسر مسخّر العجل

تا بكي ما را بماند بر سر راه وصال

چشم خسرت روز و شب چون حلقه بر در العجل

مهدي آخر زمان ، اي پادشاه انس و جان

خيز و ميكن دفع دجّال بر اختر العجل

از پي خونخواهي آل محمد (ص) از نيام

 بر كش آن صمصام و بنشين بر تكاور العجل

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم شهریور 1385ساعت 0:29  توسط غریبه  | 

علائم ظهور

- سردمداران به كافران نزديكشوند و از نيكوكاران دور شوند.

42- واليان در قضاوت رشوه بگيرند.

43- پستهاي مهم واليان برا ساس مزايده است نه بر اساس شايستگي.

44- مردم را از روي تهمت ويا سوء ظن بكشند.

45- مرد بخاطر همبستري با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.

46- مرد از بدكارگي همسرش نان مي خورد.

47- زن بر شوهر خود مسلط شود ، و كارهايي كه مورد خوشنودي شوهر

 نيست انجام مي دهد ، و به شوهرش خرجي مي دهد .

48- زن همسر و كنيزش را كرايه مي دهد و به غذاي پست خوشنود است .

49- سوگندهاي دروغ به خدا بسيار گردد.

50- آشكارا قمار بازي شود .

51- مشروبات الكلي بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش مي شود .

52- زنان مسلمان خود را به كافر مي فروشند.

53- كارهاي زشت آشكار شده وهر كس از كنار آن مي گذرد مانع آن نمي شود .

54- مردم محترم ، توسط كسي كه مردم از سلطنتش ترس دارند ، خوار شوند.

55- نزديكترين مردم به فرمانداران آناني هستند كه به ناسزاگوئي به ما خانواده

 عصمت ستايش شوند .

56- هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانند و شهادتش را قبول نمي كنند .

57- در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.

58- شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولي شنيدن باطل برايشان آسان است .

59- همسايه از ترس زبا ن بد همسايه ، او را احترام مي كند .

60- حدود الهي تعطيل شود و طبق هوي و هوس عمل شود .
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 7:32  توسط غریبه  | 

طلوع خورشيد

               طلوع خورشيد

 

صبحگاهان روز يازدهم ماه رجب سي سال پس از واقعه فيل است .

 نسيم روح نواز و ملايمي مي وزد و شميم دلرباي گل ها و شكوفه هاي

 بهاري را به مشام اهل مكّه مي رساند .

عباس پسر عبدالمطلب در نزديكي خانه كعبه ا يزيد بن قعنب مشغول

 صحبت است .

جمعيتي از بني هاشم و بني العزي نيز حضور دارند كه به صحبت

 و داد و ستد ، سرگرمند. گروهي اندك از مردم نيز كعبه را طواف

مي نمايند .

 

ناگهان زني بلند بالا كه چهره درهم كشيده و خيلي سنگين گام

 بر مي دارد و قطرات درشتي از عرق بر چهره دارد و آثار

حمل در اونمايان است به كعبه نزديك مي شود . يزيد بن قعنب

 كه پشت به خانه خدا ايستاده دارد با عبّاس صحبت مي كند .

اما عباس كه روبروو نزديك او ايستاده است ، عكس العملي

نشان نمي دهد  و حواسش به سوي كعبه است .

 

يزيد صدايش را بلند تر مي كند و مي كويد :

ـــ عباس ! عباس‌ !

عباس ، ناگهان به خود مي آيد و پاسخ مي دهد :

ـــ هان . چه شده است . چه مي گويي ؟

ـــ تو بگو ، تو را چه شده است كه حرف هاي مرا نمي شنوي ؟

ـــ حواسم به آن زن است . انگار حال خوشي ندارد .

ـــ مگر او كيست ؟

ـــ او همسر برادر من ابوطالب است . فاطمه ! فاطمه بنت اسد .

ـــ او را چه شده ؟

ـــ مطمئن نيستم . ولي گمان مي كنم دارد از درد به خود مي پيچد .

واي خداي من ! نكند همسر برادرم در كنار كعبه و پيش روي

مردان نامحرم ، بارش را بر زمين بگذارد . من بايد به او كمك

كنم . من بايد چند زن خبر كنم تا به ياري اش بشتابند.... 

فاطمه ، عرق ريزتن و با كلماتي كه گاه قطع مي شوند با خداي

 خود راز و نياز مي كند :

ـــ بار خدايا ! من به تو ايمان دارم و به تمامي كتابهايي كه بر

 پيامبرانت فرو فرستاي ، و به همه رسولانت . خدايا ! از تو

 به حق پيامبراني كه فرستادهاي ، و به حق فرشتكانت مقّرب

در گاهت و به حق جنيني كه در شكم دارم و همواره صداي

 دلنواز او به « سبحان الله ، لا اله الاّ الله و الله اكبر » مونس

 تنهايي من است و به همين جهت اطمينان دارم كه نزد تو ،

 منزلتي بس والا دارد ، از تو خواهش مي كنم كه ولادت اين

 جنين را بر من آسان گرداني .

 

خدايا مپسند كه آبروي من پيش اين مردم بريزد.....

ناگهان ديوار كعبه شكافته مي شود و نوري خيره كننده كه

نور خورشيد را تحت الشعاع خود قرار مي دهد از آن به

 بيرون مي تابد و فاطمه به داخل كعبه كشيده مي شود و

 در دل نور گم مي گردد و ديوار به هم مي آيد و اثري از

 شكاف باقي نمي ماند !

 

عباس وحشت زده به سوي ديوار كعبه مي دود ساير مردم

هم كه به چشم خويش ماجرا را ديده اند به سوي كعبه هجوم

مي‌آورند وسعي مي كنند ، شكاف را دوباره بگشايند ، اما هر

 چه بيشتر بلاش مي كنند كمتر موفق مي شوند .

كسي را مي فرستند به ابو طالب خبر دهد تا  كليد هاي كعبه

 را بياورد.

جمعيت كعبه هر لحظه بيشتر مي شوند...

 

ابو طالب دوان دوان و عصا زنان از راه مي رسد در حالي

 كه يك دسته كليد بزرگ آهنين در دست دارد .

همه كنار مي روند  ، ابو طالب خودرابه درب كعبه مي رساند ،

 يك  - يك كليدها را داخل قفل مي كند و هر چه سعي مي كند

 بچرخاند  بي فايده است .

 

عباس مي گويد : برادر اجازه بده من در را با زكنم  چونكه

 دستانتان مي لرزد. ابوطالب كنار مي رود و عباس تلاش

 مي كند اما نتيجه اي ندارد .

ابو طالب پشت به كعبه مي ايستد و دو دستش را بالا مي كند ،

همه ساكت مي شوند .و مي گويد:

اي مردم ! همه شما شاهد بوديد كه ما هر چه سعي كرديم ،

درب باز نشد  در حالي كه هميشه به راحتي باز مي شده . و

 مي دانيد همسر من از يك راه غير معمول وارد اين خانه شده

و بلافاصله آن راه بر روي ديگران بسته شده .

پس بدون شك اين امر ، به خواست خدا بوده و حكمتي در آن

است كه از ما  پوشيده مي باشد . بنابراين بهتر است منتظر

 بمانيم  و ببينيم خداوند چه پيش مي آورد....

 

شب سيزدهم ماه رجب است . مكّه حال و هوايي ديگر دارد .

 

آسمان مآن روشن است و ماه و ستارگان ، به مراتب ، پر نورتر

 از هميشه مي درخشند. گويا ساكنان آسمان جشن گرفته اند  و يا به

 سوي زمين در رفت و آمد مي باشند .خواب از چشمان اهل مكه ،

 گريخته است و همه براز پشت بامهايشان شده و به تماشاي آسمان

نشسنه اند و بلند – بلند باهم صحبت مي كنند :

 

ـــ چه شب عجيبي است امشب ؟!

ـــ نور ستارگان و ماه نيز امشب چندين برابر شده است .

راستي چرا ؟ مگر چه شده است .

ناگهان صداي مردي كه در كوچه ها از اين سو به آن سو

 مي دود و فرياد زنان چيزي مي گويد  . مردم با يكديگر

به پچ – پچ م پردازند :

ـــ اين كيست كه در اين نيمه شب عجيب ، دارد از اين

 سو به آن سو مي دود و فرياد مي زند ؟!

ـــ انگار صداي بزرگ و رئيس مكه است . اما اين از

 ابو طالب خيلي عجيب است

ـــاي مردم ! حجّت خدا بر شما تمام شد .

ـــ اي ابوطالب بگو چه شده ؟

ـــ نگران نباشيد . خطري در كار نيست . من خبر خوشي

 براي شما دارم .

امشب كودكي متولّد شده است كه اواز اولياي مقّرب درگاه

 خداوند است  و داراي

خصوصيات منحصر به فردي است ، او پايان بخش

 اوصياي پيامبران ، پيشواي پرهيزكاران و.... است .

 

ناگاه كعبه ، تكاني به خودميدهد و ديوار پشت آن شكافي بر

 مي دارد و دو نيمه ديوار از يكديگر فاصله مي گيرند و

 نوري از داخل كعبه به بيرون مي تابد . نفسها در سينه ها

حبس مي شود و از درون نور ، بانويي پاي بيرون مي نهد

 كه نوزادي پيچيده شده در پارچه ي بس سفيد و لطيف در

 آغوش دارد .

كودكي درشت و قوي ، با چشماني سياه و بزرگ و چهره اي

 درخشنده تر از خورشيد!

فاطمه گام به پيش مي نهد و مردم عقب هقب رفته ، برايش

جا باز مي كنند. و فاطمه لب از لب مي كند :

 

ـــ اي مردم ! خداوند متعال مرا از ميان خلق بر گزيد و بر

 تمامي زنان پيشين و زنان بر گزيده اي همچون آسيه ،

 همسر فرعون و مريم ، مادر عيسي  ، برتري بخشيد .

 

ميهماناني در خانه ابو طالب منتظرند تا فاطمه سخن بگويد.

 

« به زحمت خود را به ديوار خانه هدا رساندم و با هر دو دست

 به آن چنگ زدم . حالا درد به جاي خود ، ترس من از اين بود

 كه نكند در كنار خانه خدا و پيش روي آنهمه مرد نامحرم ،

 بچه ام را به دنيا بياورم . ازش خواستم كه مرا توي خانه اش

 راه بدهد . همين كه او را به حق همين نوزاد قسم دادم ، ديوار

 كعبه شكافته شد و نور شديدي از ان بيرون زد و يك نفر كه ديده

 نمي شد مرا گرفت و به داخل كعبه كشيد ، البته خيلي با مهرباني !

بعد هم شكاف بسته شد. فضاي داخل كعبه به اندازه تمام دنيا بزرگ

 شده بود و فرشتگان الهي كمر به خدمت من بسته تودند و بهترين

ميوه ها و خوراكي ها ي بهشتي را برايم فراهم كرده بودند.

نوزادم بر روي سنگ مرمرين قرمزي به دنيا آمد . نه دردي !

 نه ناراحني !  عجيب اين بود كه اين نوزاد به مجرّد متولد شدن

، سر بر سجده گذاشت . سجده اي كه طولاني بود .

دو دست كوچكش را به سوي آسمان بلند كرد و شروع كرد به

ناله و تضرع و راز و نياز با خداي خودش .

از تعجب دهانم باز مانده بود . توي حال و هواي خودم بودم كه

 ديدم 5 بانوكه هر كدام به ماه مي مانستند بر من وارد شدند .

 آنها همه با هم گفتند :

ـــ سلام بر تو اي فاطمه بنت اسد .

بعد گرفتند روبروي من نشستند . توي دست يكي از آنها يك

 عطردان زيبا بود.

تا خواستم لب تر كنم و چيزي بپرسم ، پسر كوچولويم دبه زبان

 آمد و شروع كرد به اسم بردن هر كدام از انها و احوال پرسي

 و سلام و عليك كردن.

آن هم چقر مؤدبانه ، تازه فهميدم آن خانمها عبارتند از :حواء ،

 مريم ، كه عطردان در دست داشت و موقع احوالپرسي با پسرم

 به او عطر هاي بهشتي مي پاشيد ، آسيه همسر فرعون و

 دختر مزاحم، ساره همسر حضرت ابراهيمخليل (ع) و مادر

حضرت موسي (ع) بعدش هم گفت :

ـــ شهادت مي دهم كه جز الله ، معبودي وچود ندارد و نيز

 شهادت مي دهم كه محّمد ، پيامبر و فرستاده اوست كه

 پيامبري با او پايان مي ياد و ولايت نيز با من ختم مي شود...

 

همه مي دانيد كه اين نوزاد ، يك نوزاد معمولي نيست .

 

هديه اي است از جانب خداوند كه در سن 65 سالگي به

ابوطالب داده شده ، كه البته اين هديه ، نه تنها هديه اي به

 ابوطالب يا بني هاشم بلكه هديه اي است پر ركت به همه

جهان و به تمامي بشريّت .

 

و «علي » از نام خداوند «الاعلي» مشتق شده است .

بنابراين ، نام او ركه همانند خود او ، برگزيده خداوند

 عليّ اعلي مي باشد «علي » است .  

 

            

 

 

                      الهم العجل لوليك الفرج به حق علي

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 6:39  توسط غریبه  | 

علائم ظهور

 وادامه مطلب

 

12- وديدي كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او

بر نگردد.

13- و ديدي نوجوانان پسر ، همان كنند كه زنان مي كنند .

14- و زنان با زنان ازدواج نمايند .

15- و مداحي دروغين  ،از اشخاص زياد شود .

16-و انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مي كنند و كسي

 مانع نمي شود .

17- و افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤمنين ، به خدا پناه مي برند. 

18-همسايه به همسايه خود اذيت مي كند و از آن جلوگيري نمي شود .

19- كافر به خاطر سختي مؤ من ، شاد مي شود .

20- شراب را آ شكارا مي اشامند و براي نوشيدن آن كنار هم مي نشينند

 و از خداوند متعال نمي ترسند.

21- آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد ، نيرومند و مورد ستايش است .

22- كسي كه امر به معروف مي كند خوار و ذليل است .

23- اهل قران و دوستان آنها خوارند .

24- راه نيك بسته و راه بد باز است .

25- خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلي ان دستور داده مي شود .

26- انسان به زبان مي گويد ولي عمل نمي كند .

27- مردان از مردان و زنان از زنان لذت مي برند .

28- زندگي مرد از راه لوط وزندگي زن از راه زنا تأمين مي گردد.

29- زنان همچون مردان  براي خود مجالس نامشروع ميگيرند.

30- درميان فرزندان «عباس » ، كارهاي زنانگي به وجود مي آيد .

 

**********

31- زن براي زنا با مردان ، با شوهر خود همكاري كند.

32- بيشتر مردم و بهترين خانه ها ، زنان را بر بدكاري كمك مي كند .

33- مومن خوار و ذليل شمرده شود .

34- بدعت و زنا آشكار شود .

 

35- مردم به شهادت نا حق اعتماد كنند.

36- حلال ، حرام شود و حرام ، حلال شود .

37- دين بر اساس ميل اشخاض معني شود و كتاب خدا و

احكامش تعطيل شود .

38- جرئت بر گناه شآشكار شود ، و ديگر كسي براي انجام

آن منتطر تاريكي شب نشود .

39- مؤمن نتواند نهي از منكر كند مگر در قلبش .

40- ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.

 

ادامه دارد.......

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 6:39  توسط غریبه  | 

علائم ظهور

امام صادق علائم ظهور را در 119 ماده بيان كرده است  كه آن

 روايات اينگونه اند :

 

هرگاه ديدي

1 - حق بميرد و طرفدارانش نابود شوند .

2 -  و ديدي كه : ظلم همه جا را گرفته.

3 - و ديدي كه : قران فرسوده شده و درست معني نمي شود .

4 -   و ديدي كه : دين همچون ظرف تو خالي ، و بي محتوا شده .

5  -   و ديدي كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شدند.

6 -   وديدي كه كارهاي بد آشكار شده و از ان نهي نمي شود و

بدكاران باز خواست نمي شوند .

7 -   و ديدي كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به

مردان و زنان به زنان اكتفاء مي كنند .

8-    و ديدي كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنانشان را نمي پذيرند .

9-    و ديدي كه : شخص بدكار ، دروغ مي گويد و كسي دروغ و

 نسبت نارواي او را رد نمي كند .

10 -   و ديدي كه : بچه ها ، بزرگان را تحقير كنند .

11 -   و ديدي كه : قطع پيوند خويشاوندي شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 7:30  توسط غریبه  | 

عمر ما شيفته حالان .....

 

عمر ما شيفته حالان چه عجب مي گذرد ؟

رسته از دور جمادي و رجب مي گذرد

 

خوش بود منتظران را طلب طلعت دوست

عمر آن است كه در شور طلب مـي گذرد

 

گر نه اندر طلب چهره آن خورشيدي

عمر بي بار ، تو را ، از چه سبب مي گذرد

 

خون خورشيد دلان در رگ خونبار زمان

تا بگيرد ز تن چـرخ سلب مي گذرد

 

در شبستان به سر آورده و خورشيد طلب

راه خورشيدي ما در دل شـب مي گذرد

 

از خراسان برسند آنهمه رايات سياه

گر چه اين كبكبه از شام و حلب مي گذرد

 

عيسي آنگه به نماز آيد و موسي به طواف

اينچنين كار ، در آنجا ، به ادب مي گذرد

 

اسم اعظم كه مه سّر خدايي است عجب

كه گه و گاه ، ز نام تو ، به لب مي گذرد

 

اي خوش آن حسن جهانگير كه يك جلوه او

از سراي عجم و ملك عرب مـي گذرد

 

شام هجران كه به دل كوه غم آورد فرود

باز با ياد وصالي به طرب مي گـذرد........

 

 

               ***** الهم العجل لوليك الفرج *****

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 8:10  توسط غریبه  | 

قیام عوف سلمی

قیام عوف سلمی

 

وی از نسل خعفر تیار است که به هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) با گروهی از

عرب و با گروهی از زنجی ها از سمت جنوب وارد بصره شده و آنجا را ویران

 می کند ، سپس از عراقعبور کرده وارد دمشق می شود و در مسجد شام به قتل می رسد .

 

رسول اکرم (ص) خطاب به جعفر بن ابی طالب فرموده اند :

 

            بصره توسط یکی از فرزندان تو ویران می شود که زنجی ها از او پیروی می کنند.

                  

                            ******************************

 

 

قیام یمانی

 

یمانی از شیعیان امیر مؤمنان است و خروج او از علائم ظهور می باشد و در حدود چهارده ماه و اندی قبل از ظهور ، جهت نبرد با سفیانی خروج می کند ، خروج یمانی همزمان با شورش ها ، فتنه ها و .... در سراسر منطقه خواهد بود ، سپاه خراسانی نیز برای یاری او اقدام کرده و هر دو سپاه با لشکر سفیانی به جنگ می پردازند که که آن جنگ ، جنگی سرنوشت ساز و حساس می باشد.

 

 

                                              ************************

 

 قیام سید هاشمی

 

سید هاشمی که به آن سید قریشی و حسنی هم میگویند اهل گیلان است ، آن بزرگوار

 مورد تأ ئید خاندان عصمت و طهارت می باشد ، هو همزمان با خروج سید خراسانی

(شعیب بن صالح ) از شرق ایران خروج کرده و از جانب سیدخراسانی یاری می شود ،

 سسپس از راه قصر شیرین و خانقین وارد عراق شده و در کوفه مستقر می گردد و پرچم

هدایت را به اهتزاز در می اورد

 

                                                     ******************************

قیام سید خراسانی

 

سپاه خراسانی پس از نبردی سخت در اصطخر در نزدیکی شیراز به سوی عراق و سوریه

حرکت می کنند و سپس همراه با پیروزی وارد کوفه میشوند و از طریق عراق و سوریه به

سوی بیت المقدس می تازند تا زمینه را برای تنها بازمانده از حجت های پروردگار فراهم سازند

  وآخرین دژهای بنی عباس را می گشایند و بر عمر آخرین آنان خاتمه می دهند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 8:30  توسط غریبه  | 

قیام سفیانی

قیام سفیانی

سفیانی از تبار ابوسفیان و از خاندان اموی است ، نام پدرش عنبسه ومادرش

 از خاندان کلب است او از اهالی دمشق میباشد و خود را صاحب حق می داند

 و بالأخره طبق وصیت اجدادش روزی برای احقاق حق قیام خواهد کردقیام

نامیمون او قبل از قیام حضرت مهدی (عج) از امور حتمی است.

 

در همین رابطه امام جعفر صادق فرموده اند:

ما و خاندان ابوسفیان ، دو خاندانی هستیم که همواره با یکدیگر در ستیز بودیم

 ما می گفتیم : خدا راست گفته است و آنان می گفتند : دروغ است ! ابوسفیان با

رسول اکرم (ص) جنگید ، معاویه با حضرت علی جنگید یزید با امام حسین (ع)

جنگید و سفیانی هم با حضرت قائم (ع) می جنگد.

 

در میان زمامداران عرب و عجم اختلاف و درگیری شدید ی پدید می آید تا مردی

 از تبار ابوسفیان بر سریر حکومت تکیه کند .

 

منتظر بانگ سفیانی باشید که به طور ناگهانی از دمشق شنیده می شود ، در این بانگ

فرج عظیمی برای شما هست ؛ زیرا که این بانگ نوید بخش پیروزی بزرگ شماست .

 

چگونه ممکن است سفیانی بدون (شیصبانی ) خروج کند ، شیصبانی از سرزمین کوفه

خروج می کند و مانند آب حرکت کرده و کسان شما را می کشد چون او خروج کند منتظر

 خروج سفیانی باشید و به دنبال آن منتظر ظهور مهدی باشید .

 

حسن ابن ابراهیم گفت ، به حضرت علی ابن موسیالرضا (ع) عرض کردم :

 « خداوند امور شما را اصلاح نماید ، به درستی که مردم می گویند: هنگامی که سفیانی

قیام کند، سلطنت بنی عباس از بین رفته است آیا چنین مطلبی صحت دارد ؟

حضرت فرمودند: خیر ، مردم اشتباه می گویند ! بلکه آن زمانی سفیانی قیام می کند که

 سلطنت بنی عباس نیز پا بر جا باشد.»

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1385ساعت 7:13  توسط غریبه  | 

آن شب كه.......

آن شب كه.......

 

آن شب كه دفن كرد علي بي صدا تو را

خون گريه كرد چشم خدا در عزا تورا

در گوش چاه ، گوهر نجوا نمي شكست 

اي آشناي درد ، علي داشت تا تو را

اي مادر پدر ! غمش از دست برده بود

همراه خود نداشت اگر مصطفي تورا

ناموس دردهاي علي بوده اي چو اشك

پيدا نخواست غيرت شير خدا تو را

يك عمر در گلوي تو بغض استخوان شكست

در سايه داشت گرچه علي چون هـما تورا

خم كرد اي يگانه سپيدار باغ وحي

اين هـيجده بهار پر از ما جرا تو را

دفن شبانـه تو كه با خواهش تو بود

فرياد روشني است ز چندين جفا تو را

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 6:34  توسط غریبه  | 

بابا جون مادر ما......

            

        بابا جون مادر ما......

 

 

             بابا جون مادر ما از بچه هاش رو مي گيره

             نمي دونم چي شده دستا شو پهلو مي گيره

             از همون روز كه درخونمو نو آتيش زدند

             به دل مادر ما زخم و زبون ونيش زدند

             ديگه اون روز تا حالا از گريه آروم نميشه

             ميخوام آرومش كنم جون بابا روم نمي شه

             يه روز  ديدم گل خون نشسته روي پيرهنش

 مگه سينه اش چي شده كه خون ميآيد هي از تنش

            اونكه اون روزا منو بروي زانوش مي نشوند

            نمي دونم ديشب چرا نمازشو نشسته خوند

            اونكه از داغ باباش قد بلندش خميده

            من خودم حاليم ميشه چه قدر مصيبت كشيده

            يه چيزي ميخوام بگم بابا خجالت مي كشم

            به داداش حرف نزني هر چي دارم راست ميگم

            نكنه مرگ داداش كوچولو از ضرب دره

            نكنه سينه مادر جاي نيش خنجره

            نكنه گوشه چشم مادرم نيلي باشه

            نكنه تو صورتش كبودي سيلي باشه

            يك بخچه بسته داره ميگه كه توش يك پيرهنه

            ببرش به كربلا بگو حسين تنش كنه

            نكنه مادر ما داره وصيت مي كنه

            آخر اين روزا منو همش نصيحت ميكنه

            كربلائي كه ميگه جاي شهيدان منه

            اون كجاست كه گفتنش قلبم آتيش مي زنه

       

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 6:27  توسط غریبه  |